سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست

سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست

سلام بر روی ماه تو، عزیز دل سلام از ماست

تو یک رویای کوتاهی دعای هر سحرگاهی

شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه میخواهی

من آن خاموش خاموشم که با شادی نمی جوشم

ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم

تو غم در شکل آوازی شکوه اوج پروازی

نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی

مرا دیوانه می خواهی ز خود بیگانه میخواهی

مرا دلباخته چون مجنون ز من افسانه میخواهی

شدم بیگانه با هستی ز خود بیخود تر از مستی

نگاهم کن نگاهم کن شدم هر آنچه می خواستی

بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن

شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن

بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشق تر

نمی ترسم من از اقرار گذشت آب از سرم دیگر

سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست

سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست

 

/ 4 نظر / 15 بازدید
پرنس

شعر قشنگی بود[تایید][گل][دست]

خوش به حال مخاطب واقعی این شعر لطیف و مالک قلب این وبلاگ نویس با احساس.[گل] راستی آقا مجتبی بدون عینک خیلی خوش تیپی اا.راستی راستی دیگه حسودیم شد به اون عروس خوشبخت.[خجالت] ناقلا حالا دیگه متاهل میشی؟!اونم بی خبر!![چشمک] ان شاالله خوشبخت باشی.آرزوی من همه خوشبختی توست[قلب]

م

سن کیم سن؟

روشنک

سلام.اسم وب شما برای من خیلی جالبه امیدوارم شنیدن این شعر و ترانه براتون یاداور خاطره ایی تلخ نباشه[گل]