هيچ مگو

image.php?u=3080&dateline=1159713335
هان اي تل خاکي سخن از خاک مگو
جز قصه آن آيينه پاک مگو
وز خالق افلاک درونت صفتي است
جز از صفت خالق افلاک مگو
تا شمع افروخته پروانه شدم
با صبر ز ديدن تو بيگانه شدم
در روي تو بيقرار شد مردم چشم
يعني که پري ديدم و ديوانه شدم
/ 0 نظر / 9 بازدید