86_03_21_rose.jpg


آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود
چشم خواب آلوده اش را مستی رویا نبود
نقش عشق و آروز از چهره دل شسته بود
عکش شیدایی در آن آیینه سیما نبود
لب همان لب بود اما بوسه اش گرمی نداشت
دل همان دل بود اما مست و بی پروا نبود
در دل بیدار خود جز دین رسوایی نداشت
گر چه روزی همنشین جز با من رسوا نبود
در نگاه سرد او غوغای دل خاموش بود
برق چشمش را نشان از آتش سودا نبود
دیده ام آن چشم درخشان را ولی در این صدف
گوهر اشکی که من میخواستم پیدا نبود
در لب لرزان من فریاد دل خاموش بود
آخر آن تنها امید جان من تنها نبود
جز من و او دیگری هم بود اما ای دریغ
آگه از درد دلم زآن عشق جان فرسا نبود


رهی معیری


86_03_21_nature.jpg

/ 1 نظر / 3 بازدید
خزعبلات نقدلی

سلام ، واقعا آفرین .[گل][گل][گل][گل][گل] چقدر خوشم اومد از وبلاگت ، مخصوصا از شعرهای نابش . در انتخاب شعرهات خیلی سلیقه به خرج دادی ، دستت درد نکنه . شعر خداحافظ گل مریم گل مظلوم پر دردم خیلی زیباست .[گل] ... نقدلی www.khozabaltnaghdali.persianblog.ir