خود سوختگان


داد درویشی از سر تمهید
سر قلیان خویش را به مرید

گفت که از دوزخ ای نکو کردار
قدری آتش به روی آن بگذار

بگرفت و ببُرد و باز آورد
عقد گوهر ز درج راز آورد

گفت که در دوزخ هر چه گردیدم
درکات جحیم را دیدم

هیزم و آتش و ذغال نبود
اخگری بهر اشتعال نبود
اخگری بهر اشتعال نبود...

هیچ کس آتشی نمی افروخت
زآتش خویش هر کسی می سوخت

زآتش خویش هر کسی می سوخت...

/ 1 نظر / 13 بازدید
پارس 1400

سايت پارس 1400 محلي است براي آشنائي تجار. بازاريان. توليدكنندگان و ارتباط جويندگان شغل . خريداران . فروشندگان www.pars1400.com