هیچ کس

هیچ کس اشکی برای ما نریخت. هر که با ما بود از ما می گریخت. چند روزی است حالم دیدنیست. حال من از این و آن پرسیدنیست.گاه بر روی زمین زل می زنم. گاه بر حافظ تفأل میزنم. حافظ دیوانه فالم را گرفت. یک غزل آمد که حالم را گرفت: ما ز یاران چشم یاری داشتیم...خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

/ 1 نظر / 8 بازدید
شبنمکده

دل آکنده ز آهي دارم در طلب چشم سياهي دارم تو مرا چشم چران مي بيني من چپ بين چه گناهي دارم [گل]