الکی

تو بمان نیک بکام دل خویش

سر فرو برده ام اندر تن خویش

روز و شب عقربه های کج ساعت باهم

قصد کردند برانند مرا از من خویش

سرمه بر صورت و خون بر لب و جان بر کف و مست

من چه حیرانم از این مکر و ریای کس خویش

م.ادب

/ 0 نظر / 3 بازدید