او ز من رنجیده است

 


او ز من رنجیده است
آن دو چشم نکته بین و نکته گیر
در من آخر نکته ای بد دیده است
من چه می دانم که او
با چه مقیاسی مرا سنجیده است؟
من همان هستم که بودم ، شاید او
چون مرا دیوانه خود دیده است
بیوفائی می کند تا بلکه من
دور از دیدار او عاقل شوم
او نمی داند که من
دوست می دارم جنون عشق را
من نمی خواهم که حتی لحظه ای
لحظه ای از یاد او غافل شوم


فروغ فرخزاد

/ 1 نظر / 17 بازدید
شهروز

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید ** موفق باشید **[گل]