دلم به اندازه تمام غروبهای جمعه گرفته است

گاهی که دلم 
به اندازه تمام غروبها می گیرد
چشمهایم را فراموش می کنم
اما دریغ که گریه ، دستانم نیز مرا به تو نمی رساند
من از تراکم سیاه ابرها می ترسم و هیچ کس
مهربانتر از گنجشکهای کوچک کوچه های کودکی ام نیست
و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد
و یا کابوسهای شبانه ام را نمی داند............

/ 2 نظر / 4 بازدید
محمود توكلي

سلام داداش گلم . از شنيدن خبر فوت پدرت حسابي شوكه شدم . همونقدر كه از شنيدن خبر پدرشدن خوت خوشحال شدم ، شنيدن اين خبر حالمو گرفت . ميدوني داداشم ، با رفتن پدر اگه پنجاه سالتم باشه احساس ميكني پشتت خالي شد . اين درد واسه من كاملا آشناست . اميدوارم كه خدا بهت صبر بده . هواي مامانتو خيلي داشته باش . هيچكس به اندازه اون تنها نشده .

مجتبی ادب

ممنون محمود جان ممنون از همدردیت ایشالله خدا بابای تو رو بیامرزه و بابای منو هم همچنین از دست دادن پدر خیلی سخته