کاش می فهميدی.
ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ خرداد ۱۳۸٦ : توسط : مجتبی ادب
كاش می فهمیدی
در خزانی كه از این دشت گذشت
سبزها باز چرا زرد شدند
خیل خاكستری لك لك ها
در افقهای مسی رنگ غروب
تا كجاهای كجا
كوچیده است...

كاش می فهمیدی
زندگی محبس بی دیواریست
و تو محكوم به حبس ابدی
و عدالت ستم معتدلیست
كه درون رگ قانون
جاریست...

كاش می فهمیدی
دوستی اش دهن سوزس نیست
عشق بازار متاع
جنسیست...

كاش می فهمیدی
آرزو گور جوانمردانست
مرده از زنده
همیشه، هر آن
در جهان بیشترست...

كاش می فهمیدی
چیزهاییست كه باید تو بفهمی،
اما...
بهتر آنست
كمی گریه كنیم...