خسته ام
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ دی ۱۳۸٦ : توسط : مجتبی ادب

من از این خسته ام که میبینم

من از این خسته ام که میدانم

من از این خسته ام می میفهمم

من از این خسته ام که هر شب باز

آسمان با ستاره اش اینجاست

روح من در تنم دوباره افسردست

تن من مثل سرو پا برجاست؟

شیشه فهم من را بشکن ای دلبند

مزنش دگر مثل چینیها بند

پای وعظم منشینید خموش

مکنید این سخنان چون من گوش

تا کنم لب به سخن باز برید

هر دو انگشت فرو تا ته گوش

م.ادب

۱۵/۰۱/۰۸