عبور
ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٦ : توسط : مجتبی ادب
چون به یاد تو میافتم
دیده ام از اشک تر میشه
شادی از من میگریزه
گریه هم بی اثر میشه
وقتی این شعرو میخونم
همش تو در برابرمی
میدونم تو هم میدونی
که امید آخرمی
وقتی چلچله ها میان
از سفرهای دورادور
از تو میپرسم ،چو هر یک
میکنن از بامم عبور
عبور ، عبور...
عبور ، عبور...
چون ز تو هیچ خبری نیست
ساز من بی آهنگ میشه
مینویسم که بدانی
دلم برایت تنگ میشه
با چنین تنهایی و درد
شب میشه دنیای خورشید
به خودم میگم که ای کاش
چشمونم تو رو نمیدید
وقتی چلچله های میرن
به سفرهای دورادور
از تو میگویم ،چو هر یک
میکنن از بمم عبور
عبور ، عبور...
عبور ، عبور...
عبور ، عبور...
عبور ، عبور...