باز يه روز ديگه
ساعت ٧:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ مهر ۱۳۸٦ : توسط : مجتبی ادب

باز یه روز دیگه

باز هر روز سلام

نگاه سرد

و باز تکرار

و باز حرفهای همیشگی

لوس و بی معنی

بی روح

انگاه که اسمان قرمز شد

من مسخ شدم

گم شدم در خودم

آنگاه که صدای جیغ میشنیدم

و نعره های دلخراش

من مسخ شدم

گم شدم در خودم

م.ادب